بازدید کننده محترم ، عملیات ثبت اثر شما در حال انجام میباشد ، ممکن است به دلیل حجم فایل شما کمی ارسال فایلها زمان بگیرد لطفا تا دریافت کد پیگیری صبر نمایید.

پوستر دوازدهمین سوگواره هنر عاشورایی منتشر شد

پوستر دوازدهمین سوگواره هنر عاشورایی حوزه هنری با طراحی هدایت علیپور در آستانه برگزاری این رویداد هنرهای تجسمی انتشار یافت.

تاریخ ارسال : 1398/7/21

به گزارش روابط عمومی سپهر سوره هنر، پوستر دوازدهمین سوگواره هنر عاشورایی منتشر شد. پوستر این رویداد توسط هدایت علیپور طراحی شده است.

هدایت علیپور متولد سال 1361 و کارشناس ارشد پژوهش هنر از دانشگاه تهران است. تدریس گرافیک از المپیاد ملی مهارت، سازمان آموزش فنی حرفه ای و کسب مقام اول طراحی پوستر از چهارمین جشنواره بین المللی فیلم شهر، مقام اول دومین جشنواره پوستر رضوی، برنده جایزه ویژه ششمین سوگواره پوسترهای عاشورایی، کسب مقام برتر تخستین جشنواره ملی ایده های بهره ور و... از جمله جوایز و افتخارات این هنرمند است.

دوازدهمین سوگواره هنر عاشورایی با شرکت بیش از 2500 اثر از 755 شرکت کننده به دبیری علی وزیریان شامل 4 بخش پوستر، تصویرسازی، نقاشی و عکس می شود.

این سوگواره به همت موسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر و مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری یکم آبان ماه امسال با معرفی برگزیدگان در بخش های مختلف برگزار می شود. همچنین نمایشگاهی از حدود 150 اثر منتخب شرکت کرده در این رویداد تجسمی از از یکم آبان ماه در نگارخانه ابوالفضل عالی و گالری های شماره یک و دو خانه عکاسان حوزه هنری آغاز به کار کرده و تا 14 آبان ماه ادامه خواهد یافت.

 


هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروف کشور شیلی " اگوستو پینوشه " با دختری به نام " پائولا " آشنا شدم . پائولا اصلا خوشگل نبود ، حتی سبزه بود و لهجه داشت ، ولی هنگام حرف زدن تمام احسات و عواطفش درحرکات و خطوط چهره اش جوری به نمایش در میومد که حتی اگر حرف نمی زد متوجه مقصود و منظورش میشدم . مملو ازعواطف و احساسات انسانی بود که این آشنایی به عشقی عمیق و سوزان بین من و اون انجامید .

یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ می‌خواستم از پائولا تقاضای ازدواج کنم ولی هربار موضوعی پیش می‌آمد که این مسئله را به تعویق می‌انداخت ، تا روز ۱۱سپتامبر که دفتر خاطراتِ این عشق برای همیشه بسته شد ، زیرا پائولا به همراه " ویکتور خارا " و چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران پینوشه دستگیر و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی اعدام شدند . بعد ازمرگ پائولا احساس کردم که همه زندگی من مرده و به یغما رفته است .

با تلاش فراوان و به کمک افسری که برخی از آهنگهایم را گوش میکرد جسد پائولا را درسردخانه یافتم در خطوط چهره اش خداحافظی و نگرانی برای من موج میزد . جسد سردش را مدتها در بغل گرفتم و لبهایش را بوسیدم تا سربازها به زور مرا از پائولا جدا کردند و من زندگیم را در سردخانه سرد تنها گذاشتم ، پیاده و با حال خراب به خانه رسیدم و درحالیکه ازخود بیخود بودم قطعه ای بیاد پائولا ساختم که این ق